تبليغاتX
دل نوشته ها


دل نوشته ها

بدان تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد ..... دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم

کسی را دوست می دارم ولی افسوس او هرگز نمی فهمد که چرا دوستش دارم ...

خدایا زندگی را برای او آسان و زیبا ساز

تا بتواند پیشرفت کند و تمام موانعه ای را که جلوی راهش هست

بشکند و بسوی قلعه افتخار قدم بردارد ...

دوست من برایت دعا می کنم تا هیچ وقت در هیچ زمان و مکانی با کوچک ترین مشکلی مواجه نشوی و

برای تو آرزو می کنم که

در هر لحظه ای که نفس می کشی ، به اندازه تک تک نفس هایت خداوند بهترین و زیباترین لحظه ها رو برایت فراهم کند .

به امید روزی که ................ 08


نوشته شده در Fri 6 Nov 2009ساعت 10:34 AM توسط حمید 08| |

به نام او که جز او یاری ندارم

ای دل اگر عاشقی در پی دلدار باش

جز درد و دل روز و شب منتظر یار باش


خوش باشید و خندان که دنیا ارزش عم خوردن ندارد.


Only M 08
نوشته شده در Thu 5 Nov 2009ساعت 8:36 PM توسط حمید 08| |

سلام به شما


السلام و عليك يا علي ابن موسي الرضا

دوست داشتم که 8 / 8 / 88 مشهد باشم پیش امام رضا اما افسوس که این اتقاق رخ نداد و من ماندگار شدم که تو شهر خودمون بمونم و به سربازیم ادامه بدم.

شاد و سر یلند باشد و همیشه موفق برای تمام عاشقان این هستی.


نوشته شده در Wed 28 Oct 2009ساعت 12:32 PM توسط حمید 08| |

معلم یک کودکستان به بچه های کلاس گفت که میخواهد با آنها بازی کند . او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکی بردارند و درون آن به تعداد آدمهایی که از آنها بدشان میآید ، سیب زمینی بریزند و با خود به کودکستان بیاورند.

فردا بچه ها با کیسه های پلاستیکی به کودکستان آمدند .

در کیسهء بعضی ها 2 بعضی ها 3 ، و بعضی ها 5 سیب زمینی بود.
معلم به بچه ها گفت : تا یک هفته هر کجا که می روند کیسه پلاستیکی را با خود ببرند .

روزها به همین ترتیب گذشت و کم کم بچه ها شروع کردند به شکایت از بوی سیب زمینی های گندیده . به علاوه ، آن هایی که سیب زمینی بیشتری داشتند از حمل آن بار سنگین خسته شده بودند .

پس از گذشت یک هفته بازی بالاخره تمام شد و بچه ها راحت شدند.
معلم از بچه ها پرسید : از اینکه یک هفته سیب زمینی ها را با خود حمل می کردید چه احساسی داشتید ؟
بچه ها از اینکه مجبور بودند ، سیب زمینی های بد بو و سنگین را همه جا با خود حمل کنند شکایت داشتند.
آنگاه معلم منظور اصلی خود را از این بازی ، این چنین توضیح داد :

منبع : وب سایت بهار ۲۰


ادامه مطلب
نوشته شده در Mon 19 Oct 2009ساعت 4:7 PM توسط حمید 08| |

دارم به دل دمادم شوق نگاه رویت

آیا شود که این دل راهی برد به کویت

در سینه ای که در آن عشق تو بود هر دم

با هر طپش زقلبم افزوده گشت دردم

دردی که غیر مردن آن را دوا نباشد

باشد وصالت ای دوست ،مردن روا نباشد
نوشته شده در Mon 12 Oct 2009ساعت 10:40 AM توسط حمید 08| |

براستی آیا این خداوند است که انسان را آفریده است یا عکس آن؟
خداوند، درهای فراوانی ساخته که به حقیقت گشوده می شوند و آنها را برای تمام کسانی که با دست ایمان به آن می کوبند ، باز می کند.
نیکی در انسان باید آزادانه جریان و تسرِی یابد .

جبران خلیل جبران

نوشته شده در Wed 30 Sep 2009ساعت 8:39 PM توسط حمید 08| |

سلام به دوستان گلم

خیلی گرفتارم سربازی حوصلم رو سر برده اما در اولین فرصت میام سر می زنم  و منتظر آپ جدید باشید.

خوش باشید و موفق

نوشته شده در Tue 29 Sep 2009ساعت 10:56 PM توسط حمید 08| |

خدایا روزه مرا در این روز مانند روزه داران حقیقی که مقبول توست قرار ده ، و اقامه نمازم را مانند نمازگزاران واقعی مقرر فرما ، و مرا از خواب غافلان « از یاد تو « هوشیار و بیدار ساز و هم در این روز جرم و گناهم را ببخش ای خدای عالمیان و از زشتیهایم عفو فرما ای عفو کننده از گنهکاران


دعای روز دوم


خدایا مرا در این روز به رضا و خشنودیت نزدیک ساز و از خشم وغضبت دور ساز وبرای قرائت قرآنت موفق گردان به حق رحمتت ای مهربانترین مهربانان عالم .


نوشته شده در Sun 23 Aug 2009ساعت 5:47 PM توسط حمید 08| |

ماه رمضان ماه خداوند ، ماه نزول قرآن و از شریف ترین ماه های سال است . در این ماه در های آسمان و بهشت گشوده و درهای جهنم بسته می شود و عبادت در یکی از شب های آن ( شب قدر ) بهتر از عبادت هزار ماه است .

بر مهمانی خداوند فرا خوانده شدید و از جمله اهل کرامت قرار گرفتید. در این ماه، نفس‌های شما تسبیح، خواب شما عبادت، عمل‌هایتان مقبول و دعاهایتان مستجاب است.

س با نیت های درست و دلی پاکیزه،‌ پروردگارتان را بخوانید تا شما را برای روزه داشتن و تلاوت قرآن توفیق دهد. بدبخت کسی است که از آمرزش خدا در این ماه عظیم محروم گردد. با گرسنگی و تشنگی در این ماه، به یاد گرسنگی و تشنگی قیامت باشید.
نوشته شده در Fri 21 Aug 2009ساعت 12:22 PM توسط حمید 08| |

خاموش ای قلب من ! زیرا کسی صدای تو را نمی شنود.

خاموش باد! زیرا فضایی که با ناله ها و سوگواریها آمیخته باشد نمی تواند آواز و سروده های تو را تحمل کند.

خاموش باد !زیرا سایه های شب با رازهایت مأنوس نمی شوند و تاریکی در برابر رویاهایت درنگ نمی کند.

تا صبح خاموش باد ای قلب من ! زیرا اگر تا صبح خویشتن داری کنی در روز توانمند خواهی شد.هر کسی که عاشق نور شود ؛ نور نیز عاشق او خواهد شد.

خاموش ای قلب من و به سخنم گوش فرا ده!

بلبلی در خواب دیدم که بر بالای آتشفشانی جوشان نغمه سرایی میکرد.

گل زنبقی دیدم که سر خود را بالای برفها بلند کرده است.

حوری و شی عریانی دیدم که در میان گورها می رقصید.

کودکی دیدم که خنده کنان با جمجمه ها بازی می کرد.

و چون بیدار شدم و به اطراف نگریستم آتشفشان جوشان را دیدم اما نغمه سرایی بلبل را شنیدم.

برف بر دشتها و مرغزارها می بارید و گلهای زنبق را کفن پیچ می کرد.

گورها در برابر آرامش زمان صف کشیده بودند اما کسی را در میانشان رقص کنان و نماز خوان نیافتم.

تلی از جمجمه ها دیدم اما کسی جز باد در آنجا نمی خندید.

در بیداری اندوه و غم را مشاهده کردم پس شادی های رویاها کجا و چگونه از میان رفتند!؟

ای قلب من به سخنم گوش فرا بده!

نوشته شده در Mon 27 Jul 2009ساعت 10:29 PM توسط حمید 08| |


Design By : Night Skin